سيد جعفر شهيدى

22

زندگانى على بن الحسين ( ع ) ( فارسي )

على بن ابى طالب ( ع ) پس از آنكه از صفين بازگشت جعدة بن هبيرهء مخزومى را به خراسان فرستاد چون وى به ابرشهر رسيد مردم آن شهر كافر شده بودند و جعده را نپذيرفتند . جعده نزد على ( ع ) بازگشت و او خليد بن قرهء يربوعى را بدانجا فرستاد خليد چندان نيشابور را در محاصره نگاه داشت تا با او آشتى نامه نوشتند . مردم مرو نيز با او از در آشتى درآمدند . وى در آنجا بر دو دختر از پادشاهزادگان دست يافت . و آنان را امان داد و نزد على فرستاد . على از آنها خواست تا مسلمان شوند و آنان را شوى دهد . گفتند ما را به دو پسر خود بزنى ده ، على ( ع ) نپذيرفت . يكى از دهقانان كه آنجا بود گفت آنها را به من بده و اين مكرمتى است دربارهء من ، على آن دو دختر را بدان دهقان داد . دختران نزد او به سر مىبردند و براى آنان گستردنى حرير مىافكند و در آوندزر به آنان خوراك مىداد . سپس به خراسان بازگشتند « 1 » . اما حريث بن جابر حنفى ظاهرا هيچ‌گاه از جانب على عليه السلام به حكومت خراسان منصوب نشده است . وى در جنگ صفين در ركاب على عليه السلام بود و گويند او بود كه عبيد الله بن عمر بن خطاب را كشت « 2 » پس از شهادت على عليه السلام ، حريث از جانب زياد حكومت همدان را عهده‌دار شد . معاويه به زياد نوشت : حريث را از حكومت بردار ، چه من نميتوانم كينه‌اى را كه در جنگ صفين از او بدل گرفته‌ام بزدايم « 3 » بدين ترتيب حريث به حكومت خراسان نرفته و اگر هم نامزد چنين سمتى گرديده مجال رفتن بدان ايالت را نيافته است . گويا پردازندگان اين حديث چون با داستان اسير شدن دختران يزدگرد بدست عبد الله بن عامر بن كريز روبرو شده‌اند ، جاى او را با حريث بن جابر عوض كرده‌اند ، چه نمىخواسته‌اند شاهزاده‌اى ايرانى بدست اميرى عرب و عامل امويان اسير شود . او را باسارت عامل امير المؤمنين على عليه السلام درآورده‌اند ، تا از كرامت دختر كاسته نگردد . بارى در اين سندها كسانى كه با خاندان پادشاهى ايران پيوند دارند بنى هاشم و تيرهء تيم وعدى هستند ( پسران أبو بكر و عمر ) . اما با گذشت زمان برخوردارى عرب از

--> ( 1 ) . طبرى ج 6 ص 3350 ( 2 ) . شرح نهج البلاغه ج 5 ص 234 و 236 ( 3 ) . شرح نهج البلاغه ج 5 ص 241 و ج 16 ص 197 و نگاه كنيد به قاموس الرجال ج 3 ص 107